تبليغاتX
دلنوشته هاي يك دانشجوي مشهدي
دلگيرم

 سلام:

 امروز چون دلم گرفته (نمیدونم چرا) يكي از ترانه هاي زيباي داريوش رو مينويسم كه شاعرش استاد ايرج جنتي عطايي است. اميدوارم اگه دل شما هم گرفته اين ترانه همدردتون باشه ولی از طرف دیگر امیدوارم که هیچگاه احتیاج احساسی به این ترانه نداشته باشید.

برادر جان، نمیدونی چه دلتنگم ؛ 

نمیدونی برادر جان، چه غمگینم؛ 

نمیدونی، برادر جان گرفتار کدوم طلسم و نفرینم. 

نمیدونی چه سخته در به در بودن،   

مثل طوفان همیشه در سفر بودن؛   

برادر جان نمیدونی، چه تلخه وارث درد پدر بودن. 

دلم تنگه از این روزهای بی امید، 

از این شبگردیهای خسته و مایوس، 

از این تکرار بیهوده دلم تنگه، 

همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس؛ 

دلم خوش نیست، غمگینم برادر جان، 

از این تکرار بی رویا و بی لبخند؛ 

چه تنهایی غمگینی که غیر از من 

همه خوشبخت و عاشق ...

عاشق و خرسند. 

به فردا دلخوشم، شاید که با فردا، 

طلوع خوب خوشبختی من باشه. 

شبو با رنج تنهایی من سر کن، 

شاید فردا روز عاشق شدن باشه...

دلم تنگه برادر جان؛ برادر جان دلم تنگه....


نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند 1387ساعت 12:33 بعدازظهر توسط فرياد | نظرات(0) - ارسال نظر -